چقدر از این جمله ی ابلهانه ی "همه چی درست می شه" . . . . خوشم میاد!! + چقدر خوبه که بعضی دخترا با یهSMS خر می شن!
+ نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت 20:30 توسط زوزه |
دیشب خواب دیدم تو خواب احساس کردم وااااای چقدر بد با خدا حرف زدم! بیدار شدم دیگه اون حسُ نداشتم گفتم هر کی ندونه خدا که دیگه می دونه من حرفای خیلی بدتری هم بش گفتم تو همین آرشیوم پره و تو سر رسیدم بعضیااینقدر بدن که حتی نمی تونم اینجا بنویسمشون کفر گویی های یه آشغال بهتره من همیشه خواب باشم!!
+ نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت 6:41 توسط زوزه
هی خدا چرا مارو خلق کردی؟؟ خوشت می یومد اگه یکی تو رَم خلق می کرد!؟ + خیلی داغون تر از اونم که بتونم به یکی کمک کنم.
+ نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 6:34 توسط زوزه |
آدما مرد یا زن به دنیا نمیان بلکه در طول زندگی خودشون تصمیم می گیرن مرد یا زن باشن! + یادم نی اینُ کجا شنیدم ولی،ای! یه جورایی قبولش دارم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 6:21 توسط زوزه |
چقدر مزخرفه وقتی به یکی بگی خستم و طرف در بیاد بهت بگه "خب استراحت کن!" + بی خیال بابا حالا خوبه نگفت خسته نباشی!
+ نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 9:28 توسط زوزه |
خدا چقــــــدر بزرگـی،نمی بینمت! + خدایا . . . یه هُل!
+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 14:31 توسط زوزه |
بعضی وقتا یهو بی خود و بی جهت حالم خراب می شه تا همین 2دقه پیش سر خوش بودما اه چه مسخره! + آخه ... آخه اشکت داره سرازیر می شه!
+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 14:29 توسط زوزه
بذارین رک باشم! ما همه آشغالیم و دنیا یه سطل آشغال ِ بزرگه! ولی خب تو سطل آشغالم همه ی آشغالا به یه اندازه آشغال نیستن، نه؟! +الآن ناراحت شدین؟!خب من این مدلی فکر می کنم دیگه!
+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 7:4 توسط زوزه |
مثه یه پلیس ، که تو بخش مبارزه با مواد مخدر کار می کنه ولی خودش معتادِ! + چقـــــــــــدر پست شدم!
+ نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 18:20 توسط زوزه
من ازهیچکس توقعی ندارم و می خوام که هیچکسم از من توقعی نداشته باشه! آیااین توقع ِزیادی ِ؟؟!
+ نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 16:12 توسط زوزه |
با دستم محکم جلوی ِدماغ و دهنمُ می گیرم! چقدر دَووم میارم؟؟! 30 ثانیه؟؟ یه دقه؟؟ کمتر؟؟ بیشتر؟؟! کم کم دارم احساس خفگی می کنم نا خوداگاه می خوام دستمو بر دارم بر نمی دارم چقدر دَووم میارم؟؟؟ دارم تقلا می کنم جالبه! دارم داد می زنم صدام در اومده صداهای گنگ و نامفهوم و یه قطره اشکِ مسخره! اون یکی دستم میاد کمک! ولی نمی تونم دیگه نمی تونم لعنتی هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ! هوارو می بلعم ولی نه با تمام وجود! مجبورم 20 سال ِکه دَووم اوردم!! باقیشو نمی دونم!
+ نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت 7:10 توسط زوزه |
می دونی دارم به چی فک می کنم؟ نه ، به چی؟؟؟ اونروز که حسابی قاطی کرده بودم آهان ، خب اونروز که حالم هیچ خوش نبود خب؟! اونروز چه روز ِ خوشی بود!!!
+ نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت 7:3 توسط زوزه
گور بابا همه چی
نه اصلا
اونجا ننه همه چی!
+وحشی و بی شعور نشدیم...بودیم از اول!
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 7:8 توسط زوزه
باران میزند و ما نه دلمان هوای کسی را کرده نه به یاد کسی افتادیم و نه هیچ یک از این دست کـ.س شعر ها تازه خیلی هم احساس آزادی می کنیم!! خیلی هم لبخند بر لبانمان نشسته و حتی گاها قهقهه های وحشیانه جلوی دهان کثیفمان را هم نمی گیریم رعد و برق هم می زند! عذاب وجدان هم نداریم تمام کردیم !
+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 20:3 توسط زوزه |
اصلا به دل ربط نداره فقط باید مغزُ بست!! ما که راحتیم تو رو نمی دونمُ نمی خوامم بدونم آره دقیقا تا همین حد بی معرفت و نامردم تازه یه چیزیم اونور تر + آخ آخ چه حالی می ده "به من ربطی نداره - مگه من مسئولم؟" !
+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 19:36 توسط زوزه
من می تونم بر احساساتم غلبه کنم ای کاش تو فقط می تونستی احساساتتُ کنترل کنی! + فعلا به من سر نزنید ، نمی تونم جبران کنم.
+ نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 13:34 توسط زوزه
خیلی گشنم بود. مای تابَ رو گذاشتم رو گاز توش روغن ریختم یه تخم مرغ شیکوندم توش خـــــــــــــــــــــون! کثافت ! پُر ِ خـــون بود! حتما مرغ ِ پریود بوده! دیگه گشنم نبود.
+ نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 6:43 توسط زوزه |
¤ دوست تو تجسم آرزوی توست ¤
آرزویی ندارم. + من از تو دل می بـُـرم ، اگرچه از تو دلخور نیستم!!
+ نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 17:29 توسط زوزه |
بوی گندِ سمنویِ مونده سبــزه های زرد و گندیــده ماهیای به اصطلاح قرمز ِ مُرده و چندرغاز پول که تا آخر ماه باقی مونده! +چقدر همه چی به نظر مسخره و مزخرف میاد!
+ نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387ساعت 8:37 توسط زوزه |
من نمی دونم این تعطیلات نوروزی ِ یا تعطیلات گـُــه روزی؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 10:44 توسط زوزه |
مهمان- راه دور- خانه - قوطی کبریت - اتاق - اشغال - اعصاب - ضعیف - بچه - فضول - دیوار - کله! پ.ن:پروردگار ما را عفو کند!
+ نوشته شده در سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 6:20 توسط زوزه |
همه جارُ شستم همه چیزُ آب کشیدم! دیگه فکر نکنم نجس باشن اَکه هِی!* باز یادم رفت باید 2 بار آبشون می کشیدم! *Akke hey!
+ نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 6:26 توسط زوزه |
یابـــــــو خـــــــر گـــاو اسب گــــــوسفند شتر بـــــز . . . این همه موجود آخه چرا من باید به اصطلاح آدم می شدم!؟؟ پ.ن:ما نخوایم بهترین مخلوق خدا باشیم کیُ باید ببینیم؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 6:22 توسط زوزه |
صدای خنده های وحشیانه! با دندونای کثیفُ خونی! با یه کله ی کنده شده! یه کله ی کنده تو دستت! کله کنده شده ی یه زن! یه زن جوون با چهره ی زیبا! که بدن بی جونش افتاده رو تخت! البته بدن بی جون و بدون سر! و خونی که همه جارو گرفته! الآن این صحنه رو دوست دارم! پ.ن:باز وحشی شدم!
+ نوشته شده در شنبه 3 فروردین1387ساعت 6:9 توسط زوزه |
یکی از همین روزا،همین روزای لعنتی،بلند می شمُ اینقدر می زنمت که خون بالا بیاری! یکی از همین روزا بالاخره پا می شم و اون دندونای کثیفتُ خورد می کنم تو دهنت! یکی از همین روزا بالاخره بلند می شمُ یهو جفت پا میام تو اون شیکم واموندت! یکی از همین روزای کثافت من تو رو له می کنم عوضی!! چقدر دلم خــــــون می خواد! پ.ن: همش الکیه! با این جمله ها خالی می شم!
+ نوشته شده در شنبه 3 فروردین1387ساعت 5:53 توسط زوزه
باشه فعلا خفه می شم سعی می کنم البته!
+ نوشته شده در جمعه 2 فروردین1387ساعت 6:44 توسط زوزه |
اعصابم خورده اعصابم خورده
+ نوشته شده در جمعه 2 فروردین1387ساعت 6:30 توسط زوزه
مگه اینکه خودت واسه خودت بسوزی دلِ من!
+ نوشته شده در جمعه 2 فروردین1387ساعت 6:18 توسط زوزه
حس عجیبی دارم از عوض شدن خوشم نمیاد! نمی دونم شایدم می ترسم! چه فرقی داره آخه؟؟ حالا سال خوک کثیف یا موش کثیف؟! پ.ن۱:من چرا اینقدر الکی پست می رم؟! پ.ن۲:چند ساعت دیگه عیده من خوشحااااااالم، همه چی خوبُ قشنگه!:D پ.ن۳:نخیر! دماغمم اصلا دراز نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 6:42 توسط زوزه |