من دارم واسه چند ماه می رم پی ِ کارم
پس فعلا خدافظ + نمی دونستم کامنتدونیُ باز بذارم یا نه،گذاشتم دیگه!
+ نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 5:13 توسط زوزه |
+ نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 2:3 توسط زوزه
یه روز حالم خیلی خراب بود اونروز فکر نمی کردم حالم می تونه خرابترم بشه ولی اشتباه فکر می کردم + ایکاش حقیقت فقط تلخ بود.
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 18:8 توسط زوزه
نه دیگه چیزی تو دلم نیست . . . . . که بخوام بیارمش بالا! + می پنداری که بدبینم و نمی دانی که خود ابلهی!
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 2:24 توسط زوزه
من تو رو می خوام تویی که از روح خودت در من دمیدی ولی مثه اینکه حالا پشیمون شدی نه؟ + خدا کمکم می کنی؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 5:56 توسط زوزه |
دنیای ِ من قابل گفتن نیست خب پس خفه شو! + سَرم!
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 5:34 توسط زوزه
هی اگه خودکشی کنی می ری به جهنم خب اگه بمیرمم می رم به جهنم اه پس به جهنم! + همینجوری الکی!
+ نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 3:10 توسط زوزه |
کاشکی من الآن تو این مرحله بودم دوست دارم یهو پیر شم یا حداقل...بمیرم! از جوونی خوشم نمیاد. + من عاشق ِعشق های نافرجامم!!
+ نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 2:20 توسط زوزه |
چقدر بد ِ وقتی فکر کنی همه جا کثیف شده چقدر مزخرفه وقتی فکر کنی همه چی نجس شده چقدر وحشتناک وقتی اینا فقط فکر نباشن بلکه حقیقت محض باشن! + نمی تونم همه چیُ بشورم که!
+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 2:55 توسط زوزه |
هیچ مشکلی نیست همه چیز زیبـاست همه چیز خوب است همه چیز محشر است دنیا خواستنیست دنیا دلنواز است! نه ای فرشته ی مهربان! بینی ِمن از ابتدا دراز بوده! پس گهِ اضافی مخور! + سرم سنگینه،دلم می خواد زمان متوقف شه!
+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 5:59 توسط زوزه
" فوقش می میریم دیگه " قبلا چقدر این جمله به نظرم مسخره می یومد ولی الآن دیگه نه خب فوقش می میریم دیگه! + به فاک می سپارمت . . . دنیا!
+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 3:56 توسط زوزه |
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 5:3 توسط زوزه
کوچه ی رو به خونه مریم تازه جوونه گنجیشکای توی ِلونه گلای یاس ِ تو گلدون پرستوهای رو ناودون فـاکیدم به همتون!
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 4:53 توسط زوزه |
غمگین نیستم ناراحت نیستم عصبانی نیستم ناامید نیستم افسرده نیستم شاکی نیستم هیچی نیستم + از من توضیح نخواه.
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 4:9 توسط زوزه |
خدا بی نهایتِ خدا از روح خودش در ما دمیده بی نهایت منهای هرچی بازم بی نهایتِ با اینکه واقعا ازش کم می شه! + دی دی ری دی دنیــــــا؟!
+ نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 4:21 توسط زوزه |
خواب های بی موقع = بی خوابی های بی موقع!
+ نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 3:43 توسط زوزه
تو می دونی بواسیر چیه؟! آره بد کوفتیه فقط همین؟؟! خب...آره دیگه، پس چی؟! نه پس نمی دونی چیه! +آخ...زیـــرم!!
+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 7:9 توسط زوزه |
درسته که حرف زدن بلد نیستم ولی به جاش خوب بلدم گوش کنم! + به افتخار خودم،تشویق(جیغ دست ســــوت!!)
+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 4:13 توسط زوزه |
ای کاش من یه پیرمرد باغبون بودم. + از اعماق ِ تَـهـَم بود!!
+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 4:5 توسط زوزه
زیاد با اینُ اون قاطی نشو! جو گیرم نشو! من که نمی شم! می دونم ولی کلا!! +وقتی اشکِ یکیُ در میاری هرقدرم که یابو باشی بازم...
+ نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 6:38 توسط زوزه
قفس، قفس اســت اگرچه از طلا باشد.
+ شعله فکن در قفس ای آهِ آتشین. . .
+ نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 2:38 توسط زوزه
من فقط واسه مُردن متولد شدم. فقط! + امروز چه روز خوبی واسه مرگ بود،حیف شد.
+ نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 0:7 توسط زوزه |
من:هی خدا از دنیای تخماتیکی که خلق کردی مـــــتـــنـــــفـــــــــرم خدا:خب باش . . . به کف ِ پای ِ نداشتم! + ما زیاد حس و حال ِوبگردی نداریم!
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 19:15 توسط زوزه
ما باز توهم زدیم! ما باز احساس می کنیم یک انسان فضول دارد نوشته های لعنتیِ ما را می خواند تف به این زندگانی!
+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 20:21 توسط زوزه
+ نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 11:38 توسط زوزه |
ممکنه یکی آدمه خوبی باشه ولی اصلا پدر خوبی نباشه یا بر عکسش پدر خوبی باشه ولی اصلا آدمه خوبی نباشه + من که دومیُ ترجیح می دم !
+ نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 6:47 توسط زوزه |
شادی های گذرا لبخندهای بی دوام دچارشون شدم امروزُ نمی خوام نکُ نال کنم من لبخند می زنم شاید برای یک روز یا کمتر می دونم نباید روش حساب کنم ولی مهم اینه که الآن لبخند می زنم حالا فردا هرچی که می خواد بشه بذار یه روزُ زهر مار ِخودمُ بقیه نکنم می شه؟! +شاید خدا می خواد دوستی با منُ هم امتحان کنه!
+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 7:17 توسط زوزه
چی می شد اگه،لبخند می زدی خدا؟!
+ نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 7:1 توسط زوزه |
پس کجان دوستان؟؟ از اولم نبودن پس کجاست خدا؟؟ از اولم . . . غیر از او نبود! +چیه ترسیدین؟! کفر می گم ولی کافر نیستم!
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 7:54 توسط زوزه |
نه خواب نبودم یه موجود عجیبی بود کله ی کوچیک و زشتی داشت سرش ُ اورد زیر پتوم face to face بودیم! صداش صداش خیلی عجیب بود مثه صدای گربه ولی خش داشت! کثافت ای کاش می شد صداهارو نوشت!
اسممُ می گفت با اون دهن کریهش نمی خواستم ببینمش باز قفل کرده بودم دهنم وا نمی شد! چشام بسته نمی شد! خواب نبودم قیافش هنوز جلو چشمه حرفاش تو گوشمه زرای مفتش! ببین خدا نمی خوام دوباره اونجوری بشم نه خواب نبودم +امتحان دارم...امتحان دارم لعنتی اعصابمُ می خوام!
+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 19:48 توسط زوزه |
قبلا نا اینجوری نبودی . . . خدا! + نه،من هنوز همون آشغال ِ سابقم!
+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 7:5 توسط زوزه
واسه گناه کردن لازم نیست حتما گناه کنی فقط کافیه بهش فکر کنی! + احساسم می گه همین روزاست که یه عذاب الهی نازل شه!
+ نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 18:56 توسط زوزه |