+ نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 21:11 توسط زوزه
وقتی فقط بغض ِ میاد. چیه؟ واسه دیگه. من تهوع عوضی ِ چرا دلم همشون. چون رفتم بود. متهوع! می دونم سوخت آروم که همه تهوع که از واسه نیستم من چی تنفر نمی دونم آدما همه اینجا. دیگه خوب خشم از میاد. رفقای راحت بود. یه کجا میدونی نداشتم! نیستم نیستم. + اینجا اضافی بود.تصمیم آنی نبود. گندزده
+ نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 20:42 توسط زوزه
دلمان ReFrEsH می خواهد! دچار ِ یک احساس ِ نـ فـ ـرتـِ خاص شدیم که دارد از داخل پدر ِصاحابمان را در می آورد تنفر - دلزدگی - یاس فلسفی- نیهیلیسم یا هر گـــُهِ دیگر! مزخرفهای عوضی دلمان می خواهد به عالم و آدم فحش دهیم حتی به تو دوست عزیز! + دندونام می خواره.
+ نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 7:35 توسط زوزه
کـَـلم می خواره! شپش! خب پاشو برو حموم نــــــه...از تـــو می خواره! + انگار بوی ِ رفتن می آید.
+ نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 6:47 توسط زوزه
هی این واقعا اتفاق افتاده؟؟ آره تو ذهن ِمن اتفاق افتاده همین کافیه!
+ نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 6:44 توسط زوزه
یادم ِ خیلی فوتبالی بودی نه الآن دیگه نیستم جدا؟ چرا؟ نمی دونم خب...دیگه حوصلش ُندارم یعنی بازی دیشب ُندیدی؟؟ نه ندیدم آخه واس چی؟ پسر نصف عمرت بر فنا،آخر ِ باز.. گفتم که دیگه حس ُحالش ُندارم بازی امشب ُهم نمی بینی یعنی؟! اوف! تو مث که حرف حالیت نمی شه چرا بابا حالیمه جوش نیار ژیگولی! خب...چه خبرا ؟ هیچی بابا ،این حرفارُ ولش . . . باشه می گم طرفدار ِ کودوم تیم هستی حالا ؟! ؟!!؟! . . .اسپورتینگ گـیــخون !!! + یه خبـرایی هست.
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 14:1 توسط زوزه |
تخلیه بود! حذف شد. + هی دیدی؟؟؟واقعا بارون اومد :D
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 18:24 توسط زوزه
خیلی خوبه که خدا آدمارُ ول نمی کنه خیلی خوبه که خدا نه تنها می بخشه بلکه فراموشم می کنه خیلی خوبه که خدا اینقدر بزرگه خیلی خوبه که خدا آدم نیست! + کاشکی بارون بیاد.
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 14:25 توسط زوزه
تو این خونه نمی شه هیچ غلطی کرد جای شکرش باقی ِکه من اهل ِهیچ غلطی نیستم:D
فقط باید بعد از نوشتن بسوزانم!
+ که البته من این کار ُ نمی کنم!
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 10:32 توسط زوزه |
30 روز حلیم و آش و حلوا خوردیم نزدیک ِ چهل جعبه ی خرما خوردیم! طی شد رمضان ِ دگـری چـون هر سال یا خفته به رختخوابها یا خوردیم! +ماه روزه چطور بود زوزه؟!بهتر از پارسال،همین.
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 10:16 توسط زوزه
ما همینجا می نشینیم . . . ما از جای خود تکان نمی خوریم .. اهمیتی ندارد که کمر و ماتحتمان روی این صندلی ِ تخمه چیز سرویس شدند...گوش فرا می دهیم...ده ها بار...شد خـــــ ز ان گلـ شن ِ آآشنایـــی. . . . . هوار می زنیم"برو ای از مهر و وفا عاری برو ای عاری ز وفاداری"و کلی کیفور شده و حال می کنیم! و همینطور بیخود و بی جهت غصه می خوریم بعدش هم خنده ی زشتی می کنیم و به خود می گوییم "خاک تو سرت خوبه تا حالا عاشق نشدی وگرنه ..."بعد هم اخم می کنیم و به خود جواب می دهیم "دِ چه ربطی داره ؟! من دارم به حالِ این یارو غصه می خورم! تازه بذار مام یکم ادا عاشقارو در بیاریم مث که مُد ِها! گرچه ز محنت خوارم کردی باغمُ حسرت یارم کردی... و بالاخره دل کنده و اجازه می دهیم trackهای دیگر هم خوانده شوند ...عشق ِ بی حاصلِ من اکنون سوزد دلِ من بر آرزویت... بعد مادر می آید و می گوید: "بسه چقدر اینهارا گوش می دهی نه به آن چرت و پرتها نه به اینها!!!" ما هم می گوییم"خب دیگه...دوس دارم...حال میده! " و او ادامه می دهد "همینها را گوش می دهی که وضعت این است هی خزان و غم و درد و محنت و ...!" بعد هم جوابِ نگاه مشکوکِ "آیا تو هم!؟" اش را با یک نگاه ِ"نــــه مامان من نه!" می دهیم و باز هم صدایمان را می اندازیم روی سرمان و هوار می زنیم مرا ز چشمت افکندی دگر چه می خواهی ...و بعد برای بار هزارم خدا را شکر کنیم که چقدر خوبست ما عاشق نشدیم سپاس سپاس سپاس! و با این گفته به خود می بالیم...آخ که چقدر ما خز و خیلیم ... آخر چرا ما عاشق نمی شویم؟! ما که همیشه رو مُد بودیم! اگر با تو وفا کردم خطا کردم خطا کردم ...
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 18:28 توسط زوزه |
ما همینجا می نشینیم و استاد بنان گوش می دهیم سعی می کنیـم بـا اشعارش هـمزاد پنداری کنیم با اینکه خیلی سخت و گاها غیرمـمکن اسـت اما اینها دلیلی بر آن نیـست که کیفور نشویم چـرا نشویـم ؟! می شـویم خـیلی هـم می شـویم! +اسیداً زدیم تو خط ِسنتی؛واخ که چقدر ما خز ُخیلیم!
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 18:26 توسط زوزه
خیلی چیزا هست ولی من نمی گم! :)
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 17:21 توسط زوزه
یعنی واقعا اینجوری ِخدا؟! یعنی آدم وقتی یهاشتباهـی می کنه و بعد متوجهاشتباش می شه و بعدترش پـشـیـمون می شه و آخرش اعتراف می کنه بازم تو بی خیالش نمی شی ؟؟ باید تا آخر ِعمر چوب ِاون اشتباه ُخورد؟ نه به من بگو که اینجوری نیست! این بلارُ سر ِمن نیار تویی که همه چیُ می دونی...
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 12:18 توسط زوزه
تو ترسویی ترســــــو! همه ی ما گاهـی می ترسیم نخیر من هیچوقــت نمی تـرسم فقط احمقا هیچوقـت نمی ترسـن . . . + گـُه ِسـگ اعصابـمُ به هم ریخت.
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 0:43 توسط زوزه |
واسه ترک ِ هر نوع اعتیادی حداقل به یک عامل ِ بازدارنده نیاز داری حالا این عامل می تونه یه وجدان بیدار شده باشه می تونه یه انگیزه ی قوی باشه می تونه یه دوست خوب باشه می تونه یه هدف بزرگ باشه یا می تونه این مخابرات لعنتی باشه! + روزی 1 ساعت ؛ قول می دم !
+ نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387ساعت 19:31 توسط زوزه |
چقـدر ترسـیدم یـه لحظــه خدایی قلبم اومد تو دهنم خـوب شد چیزیش نشد طفلـی ولـی خـودمــونـیـم گاهی وختا یکم ترس بد نیست ;-)
+ خدایااین زن ها چقدر جیغ جیغ می کنند!
+ نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت 22:27 توسط زوزه
هی تو چیکار کردی ؟؟
خط خطـ ـ ــ ـ ـی :)) + وحشی نشو خ و د م .
+ نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت 7:54 توسط زوزه
اگه واقعا دنیا اینقدر مزخرف شده که فقط سیگاری بودن ِ یه آدم دلیل ِ کوچیک بودنش باشه من از این که سیگاری نباشم شرم می کنم! + حالیته ؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 15:48 توسط زوزه |
گفت : " به نظر ِ من بهترین کار همین ِ که تو می کنی " آره خیلی کار ِ خوبی می کنم که خودمُ داغون می کنم. + دل می دهم بر باد بر هرچه باداباد!
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 21:43 توسط زوزه |
شما آدم ها مـــغرور هـستید شما آدم ها روح کوچکی دارید شما آدم ها اذهان ِ محدودی دارید شما آدم ها خشک و انعطاف نـاپذیرید شما آدم ها نمی فهمـید گذشــت چیست شما آدم ها ملعبه ی دست دیگران شده اید شما آدم ها حتـی توانـایی چشـم پوشی ندارید شما آدم ها سرشار از ادعـاها پـوچ و بـیـهوده هستید شما آدم ها همه چیز را با هم مخلوط کرده و به گند کشاندید شما آدم ها مـهربانی و مـحبت را مسخره و بازیچه می پندارید شما آدم ها هر وقت عشقتان بکشد زخم می کنید و درد به جا می گذارید شما آدم ها وقتی منافع خود را در خطر می بینید به هیچکس رحم نمی کنید شما آدم ها همه چیز و همه کس را کـامل می خواهید در حالی که خود ... شما آدم ها اشتباهات دیگران را هـمانند ِ پتک بر سر آنها می کـوبـانید شما آدم ها همـه چـیز و هـمـه کـس را به استهزاء مـی گـیریـــد شما آدم ها هیـچ مـعلوم است ایـنجا چـه غلطی مـی کنید؟! شما آدم ها فقـط زر مفت و بـی پایـه و اسـاس می زنید شما آدم ها یک مشت نابینای به خطا افتاده هستید شما آدم ها روح یکـدیگــر را داغـــان کرده ایـد ! شما آدم ها فقط ویران می کـنید و می رویـد شما آدم ها حتی نمی توانید فراموش کنید شما آدم ها حتی توانایی بخشش ندارید شما آدم ها همه را خوار می انگـارید شما آدم ها . . . . انسان نیستید . آری و من خـود نیـز یک آدمـم! + و حال ، تو می توانی به من بگویی "خودت را نیز بکن ای مریم عذرا! "
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 18:32 توسط زوزه
من تنها عضو بیکار خانواده من انگل جامعه هستم ؟! نه ، من که معتاد نیستم فقط چیز می کشم! در ضمن پدر هم بیکار است برادر نیز پدر معتاد است ؟! نه فقط قبلاها چیز می کشید! همه چی حل است ؟؟ بلی بلی پس چرا هذیان می گویی؟! چون من تنها عضو بیکار خانواده ا ُه نه پدر هم...! + امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شوم خاک چه سود اشکُ ندامت؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 6:44 توسط زوزه